امشب تمام خویش را از غصه پر پر میکنم

گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم

تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست

ناچار این پرواز را این بار باور میکنم

یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من

به احترام رجعتت من ناز کمتر میکنم

صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن

من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم

شعریست بغ چشم تو غرق سکوت و آرزو

یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم

گرچه شکستی عهد را مثل غرور ترد من

اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم

زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت

با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم

نازنینم:نمیدانم مرا از یاد خواهی برد؟!ولی میدانم از یادم نخواهی رفت.